مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
114
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
چهارم : جنس « 1 » علتى كه « 2 » از اعضاى ظاهر حادث شود از اسباب ظاهر « 3 » ، همچون « 4 » ورمى كه در بن ران بازديد آيد « 5 » به « 6 » سبب « 7 » قرحهاى كه در « 8 » پاى بود « 9 » . حمى دق حرارتى « 10 » غريب « 11 » است كه « 12 » به اعضاى اصلى آويزد « 13 » . اول جرم دل را گرم گرداند و « 14 » پس روح و « 15 » پس اخلاط . و اين تب سه گونه است : « 16 » اول : آن است كه اين حرارت غريب « 17 » ، رطوبتى « 18 » كه در عروق و رگهاى كوچك [ است ] كه در اعضاى اصلى است ، نيست گرداند و بعد از آن در رطوبتى آويزد كه در اعضاى نرم است ، همچون گوشت و پيه . دوم « 19 » : آن است كه رطوبت و ترى نيست گرداند و در رطوبتى و ترىاى آويزد كه در اعضاى متشابه الاجزا پراكنده است و در « 20 » جايگاه « 21 » هاى « 22 » تهى « 23 » كه « 24 » مثابت شب « 25 » نم و باران خرد بود « 26 » و آن « 27 » رطوبتى است كه غذاى اين اعضا از آن بود « 28 » و « 29 » آن را « 30 » نيست گرداند . حمى عفن حرارتى و گرمىاى بود « 31 » كه اول اخلاط را گرم كند و از « 32 » اخلاط روح و جرم دل گرم شود . و حدوث اين تب از اسباب سابقه بود « 33 » . و اسباب سابقه « 34 » بسيارى
--> ( 1 ) . م : آنكه . ( 2 ) . م : - كه . ( 3 ) . م : - از اسباب ظاهر . ( 4 ) . ل : - همچون . ( 5 ) . ل : با ديد آيد . ( 6 ) . ل : و . ( 7 ) . ل : سببى . ( 8 ) . ل : بر . ( 9 ) . م : باشد . ( 10 ) . س : حرارت . ( 11 ) . م : غريبه . ( 12 ) . ل : - كه . ( 13 ) . س : او نرود ؛ م : او بود ؛ ل : + و . ( 14 ) . م : - و . ( 15 ) . م : - و . ( 16 ) . مصنف در ادامه تنها دو گونه را برشمرده است . ( 17 ) . م : غريبه . ( 18 ) . ل : رطوبت . ( 19 ) . م : دوم . ( 20 ) . س : - در . ( 21 ) . ل : جاى . ( 22 ) . م : - هاى . ( 23 ) . س : تهيگاه . ( 24 ) . س : - كه ؛ م : + به . ( 25 ) . س : تب . ( 26 ) . م : باشد . ( 27 ) . ل : - آن . ( 28 ) . س : است ؛ م : باشد . ( 29 ) . ل : از . ( 30 ) . ل : - را . ( 31 ) . م : باشد . ( 32 ) . م : + آن . ( 33 ) . م : باشد . ( 34 ) . س : - بود . . . سابقه .